Dr.ahmadpour
 

شعر فارسي ؛ كسوت مشروطه خاهي و آزادي

دريچه اي بر شعر معاصر:

ادبيات دوره مشروطه(چه منظوم وچه منثور)،ادبياتي است كه در تلاش وتكاپوي ملت ايران براي نيل به حكومت قانون وبريدن از حكومت استبداد منعكس شده است .مي توان گفت كه ظهور اين نوع ادبيات مقارن آشنايي با انديشه "آزادي"به مفهوم اروپايي آن بود ؛كلمه آزادي به كرات در شعر كهن فارسي آمده وليكن مفهوم غربي "آزادي"كه حكومت قانون ونوعي نظم اجتماعي متكي بر برابري است ،چيزي بود كه در نتيجه آشنايي شعرا وادباي ايران وصدر اعظم هاي قاجار نظير:ميرزا علي امين الدوله ،امير كبير ،ميرزا حسين خان سپهسالار وغيره با غرب در انديشه واحساسات آن ها رسوب كرد .

انديشه آزادي به تدريج از طريق هند وروسيه ونيز امپراتوري عثماني به توسط زبان تركي (تركي استانبولي)در ايران اشاعه يافت ،وتعدادي از افراد نظير ميرزا فتح علي آخوندزاده ،ملكم خان ،وسيد جمال الدين در انتشار افكار آزادي در خارج از كشور ،فعاليت داشتند وراه را براي انتشار تفكر جديد وانديشه "آزادي"هموار كردند (1).

در دوره مشروطيت وسال هاي همزمان با عقايد مشروطه خواهي ،شعرا ونويسندگان روشنفكر بيانيه هاي مختلفي را در لزوم تجديد حيات ادبي ،پرداختن به آزادي ،رها كردن مضامين كهنه وتكراري وكنار گذاشتن مدح وتغزل وتفنن ،وپرداختن به نيازهاي جامعه براي رسيدن به توسعه وپيشرفت وبيدار كردن توده منتشر كردند ؛قرارداد هاي ننگين دولت قاجار با استعمارگران شرق وغرب ،تأسيس دارالفنون وتبادل استاد ودانشجو ،رشوه خواري وفساد نظام مالي قاجار ،جدايي هرات وافغانستان از ايران ،جنگ جهاني واشغال ايران توسط دولت هاي درگير در جنگ ،رواج چاپ وروزنامه نگاري ،وبالاخره ملاحظه رشد روزافزون علم وتكنيك در غرب مهم ترين دلايل بيداري روشنفكران وتلاش وپيكار آن ها براي تجديد حيات علمي وفرهنگي بود .

در چنين اوضاعي است كه ميرزا آقا خان كرماني ،فرياد بر مي آورد:"شعر بايد وسيله تنوير افكار ورفع خرافات وبصير ساختن خواطر وتنبيه غافلين وتربيت سفها وتأديب جاهلين وتشويق نفوس به فضايل ودور كردن قلوب از رذايل وعبرت وحب وطن وملت باشد (2)".

وي كلام شاعران گذشته ومقلدان معاصر آن ها را انكار مي كند وآن همه را زيان بخش مي داند:"آن چه مبالغه واغراق گفته اند .نتيجه اش مركوز ساختن دروغ در طبايع ساده مردم بوده است .آن چه مدح ومداهنه كرده اند نتيجه آن ،تشويق وزرا وملوك به عنوان رذايل وسفاهت شده است ،آن چه تغزل گل وبلبل ساخته اند نتيجه اي جز فساد اخلاق جوانان وسوق ايشان به ساده وباده نبخشيده است .آن چه هزل ومطايبه پرداخته اند ،فايده اي جز شيوع فسق وفجور ورواج فحشا ومنكر نكرده است .

"ابراهيم بيگ"نيز در لزوم ترك مضامين قديم وپرداختن به احتياجات جامعه مي نويسد:"امروز ديگر...به جاي خال لب از زغال معدني بايد سخن گفت ،از قامت چون سرو شمشاد سخن كوتاه كن ،از درختان گردو وكاج جنگل مازندران حديث ران ،از دامن سيمين بران دست بكش وبر سينه معادن نقره وآهن بياويز .بساط عيش را برچين ودستگاه قالي بافي را پهن كن .امروز صداي صوت راه آهن در كار است نه نواي عندليب گلزار...حكايت شمع وپروانه كهنه شده از ايجاد كارخانه شمع كافوري سخن ساز كن .صحبت شيرين لبان را به دردمندان وا گذار ،سرودي از چغندر آغاز كن كه مايه شكر است (3).

زين العابدين مراغه اي نيز در"سياحتنامه ابراهيم بيگ" از نويسندگان وشعراي مداح ولفاظ مي نالد ومي گويد:"انشاآت ايران عجب تماشا دارد .يك كلمه ندارد كه دروغش بي اثبات وشاهد باشد .هر جا كه كلمه "واصل"است حكما كلمه "حاصل"هم لازم وملزم گشته باشد به دم آن چسبيده باشد .هر وقت كه لفظ "وجود"ديدم ،نديدم "ذيجود"بعدش نباشد ...با اين همه ياوه گويي ،با اين شيوه ناپسند ،به خود هم مي باليد وتوقع صدر نشيني را هم داريد ومتوقعيد در حين قدومتان يساول بگويد ،كنار شويد ،فاضل آمد ،خاك بر سر شما .از اين فضل در دنيا وآخرت چه يادگار گذاشته ايد كه دولت وملت به او تفاخر نمايند واز آن به فقرا فايده رسد ...از شما سئوال مي كنم:لغت ،تابع معني يا معني ،تابع لغت است؟تا شما اين طور اوقات خود وما را تمام نماييد ،مردكه فرنگي از عمل خود يك ماشين اختراع مي نمايد .دفعتا صاحب يك كرور فرانك مي شود .شب هم به آسودگي مي خوابد .شما شبي سه بار برخاسته شمع روشن كرده كه فردا پنج تومان صله از فلان فرعون صفت به دروغ بافي خواهيد گرفت(4).

شعر فارسي از آغاز سلطنت مظفر الدين شاه كاملا"كسوت مشروطه خواهي دربر كرد .اديب المالك ،قائم مقام ،شيباني ،سيد اشرف ،دهخدا وبهار جزو پيشگامان عقيده آزادي بودند .

شعر مشروطه وبعد از آن ،در قلمرو محتوا واهداف شعري ،از دربار رست وقدم به كوچه وبازار نهاد ومشحون از خون وفرياد ،گرمي وآرمانجويي شد .

ويژگي هاي شعر مشروطه را از زبان شفيعي كدكني در فصل ششم "ادبيات نوين ايران"با تلخيص ،اين چنين مي توان برشمرد:

الف)در حوزه تفكر ومحتوا:جرياناتي كه از همان آغاز وارد شعر فارسي شد واز صادرات غرب به ايران به شمار مي رفت وريشه در آشنايي با فرهنگ وتفكر غربي داشت:

1.   وطن

2.   آزادي وقانون

3.   فرهنگ نو وتعليم وتربيت جديد

4.   تمجيد از علوم جديد

5.   مسئله زنان وبرابري زن ومرد

6.   نقادي اصول اخلاقي كهن

7.   مبارزه با خرافات مذهبي(وگاه گداري عليه خود مذهب

ب)در حوزه زبان شعر:بديهي است كه ورود اين نوع احساسات وعواطف به شعر فارسي (شعري كه مخاطبان آن يك زماني محافل اشرافي بود كه معمولا تحصيل كرده وآشنا با موضوعات ادبي بودند ،ولي حال مي خواست رابطه اي با عوام وتوده مردم برقرار كند)

باعث شد كه شعرا به دنبال زباني باشند كه مناسب اين نوع افكار وعقايد باشد .از اين رو شعر فارسي به دليل برآوردن نياز عميق اجتماعي(نه صرفا تأمين "هنر براي هنر"كه از ويژگي هاي شعراي عهد تيموري بود)به طرف زبان مردم كوچه وبازار كشيده شد .

ج)در حوزه ايماژ وتخيل:شعر دوره مشروطيت چنان پرشور ،كوبنده وتندرو است كه جايي براي كاربرد صور خيال وتخيل باقي نگذاشته است ،يعني بايد گفت كه اساس هنر شاعر در اين دوره متكي برنوآوري در زمينه تخيل نيست .

د)در حوزه شكل وتركيب شعر:تركيب شعر اين دوره ،مركب از حرفهاي آشناي كهنه وسنتي است ،با اين تفاوت كه نحوه سنتي كاربرد اين فرم ها فرق كرده است ؛مثلا مستزاد كه تجربه اي درهنر كلاسيك فارسي محسوب مي شد ونمونه هايي از آن در ادبيات ،فارسي قبل از دوره مشروطيت به چشم مي خورد (يعني قرن پنجم تا سيزدهم هجري قمري)در اين دوره به ناگهان چنان همه جاگير مي شود كه يكي از فرم هاي اصلي وعمومي شعر اين دوره مي گردد چهار پاره وبحر طويل نيز از ديگر قالب هاي رايج اين دوره است .قصيده ديگر محبوبيتي را كه در دوره قاجار داشت ،ندارد .غزل نيز گاه گداري به چشم مي خورد منتها با چاشني سياسي .

 

در اواخر اين دوره نوعي از فرم ،آن هم تحت تأثير ادبيات غرب ،موضوع تجربه [دهخدا]،ايرج ،بهار وجعفر خامنه اي مي شود ودر آثار نيما يوشيج ديده مي شود كه به عنوان نمونه اي از اين فرم ها ،بندي از ديوان دهخدا را ذكر مي كنيم:

اي مرغ سحر!چو اين شب تار

                                     بگذشت زسر سياه كاري

وز نفخه روحبخش اسحار

                                    رفت از سر خفتگان خماري

بگشود گره ززلف زرتار                  

                                   محبوبه نيلگون عماري

يزدان به كمال شد پديدار

                                  واهريمن زشتخو حصاري

يادآر زشمع مرده!يادآر!(5)

"تصنيف"نيز يكي از انواع رايج شعر در اين دوره مي باشد كه اگر چه قبلا هم سابقه داشته است ،ولي در اين دوره تحول ورواج خاصي مي يابد .

 


موضوعات مرتبط: مقالات و تحقيقات
[ شنبه 1388/11/10 ] [ 11:49 ] [ دکترعلی احمدپور ]
درباره وبلاگ